X
تبلیغات
ااا به نظر من، دانشجوي موفق كسي است كه خوب درس بخواند، خوب تهذيب اخلاق بكند و خوب ورزش كند. (مقام معظم رهبري) ااا موسسه آموزش عالی طبرستان

وبلاگ مستقل دانشجویان موسسه آموزش عالی طبرستان








میلاد ستاره ی هشتم 

به نمایندگی از مدیریت این وبلاگ و سایر نویسندگان میلاد امام مهربان، امام رضا -علیه السلام- رو به همه ی طبرستانی ها تبریک می گم.

امروز توی دانشگاه به همین مناسبت جشن صمیمی و کوچکی بر گزار شده بود که ابتدا لازمه از دست اندر کاران این جشن تشکر کنیم. از خلوص نیت بچه هایی که تدارک این جشن رو ديده بودند همین بس که بلافاصله بعد از جشن، یک نفر از مهم ترین اعضای کادر راهی سفر مشهد شد.

اما ما اینجا چون نمی تونیم انتقاد نکنیم و روزمون بدون انتقاد شب نمیشه، ۲ تا انتقاد رو بیان می کنیم، ان شاءالله به گوش مسئولین جشن برسه.

۱- با توجه به اینکه جشن دقیقا در سلف سرویس دانشگاه و در حین توزیع غذای نهار برگزار شده بود، سردر گمی ضعیفی از طرف دانشجویانی که ژتون غذا داشتند دیده می شد مبنی بر اینکه آیا امروز غذا هم میدن یا نه و اکثراً از غذا گرفتن منصرف می شدند و ناراحت بر می گشتند.

بهتر بود روی درب ورودی سالن یک آگهی برای قوت قلب معده های خالی هم نصب می شد تا صاحبان معده بدونن که اگه از این شلوغی گذر کنند می تونند بروند و غذاشون رو بگیرند!

۲- باز هم با توجه به ایده ی جدید برگزار کنندگان محترم و خلاق جشن که تهیه ی کیک تولدی به این عظمت و خوشمزگی بود، و تقریبا همه رو غافلگیر و خوشحال کرد، کاش در اثنای بریدن کیک و پخش کلیپ مولودی ، صدای مولودی اینقدر قطع و وصل و حزن انگیز و رقص آور نمی شد و به اون شدت نوسان شادی و غم نداشت. چون عده ای از حضار تصمیم گرفته بودند ( و البته اجرا هم کردند) که یکی از موسیقی های زیر زمینی رو از گوشی موبایلشون پخش کنن و دست بزنن و شادی کنن. که کمی بی حرمتی به برگزار کنندگان جشن تلقی می شد و دور از رفتار یک دانشجو بود و البته شاید هم نوعی اعتراض بود!

در کل مراسم خوب بود و جای قدر دانی داشت.کاش دانشگاه کمی بیشتر به این گروه های فعال کمک کنه!

اینجا چالوس، موسسه ی آموزش عالی غیر انتفاعی طبرستان، حیاط دانشگاه مرتب، سالن ها مرتب، زوج های مرتب از همه مرتب تر، غذا عالی، برخورد کارمندان توپ! و به قول یکی از بازدید کنندگان وبلاگ، انگیزه علم آموزی در حال رد شدن از مرز منظومه شمسی!

یه کم بازدید کنید از وبلاگ!

به قلم : دومین دانشجو | لينک ثابت | : |

تکنولوژی دات طبرستان! 

یه مفهوم تخصصی:

اینترنت در موسسه ای از طریق خطوط دائمی و پر سرعت ADSL تأمین میشه.

این خطوط معمولا وقتی به سیستم سرور متصل میشه، سیستم سرور( کامپیوتر اصلی) باید به طور شبانه روز روشن باشه.

چون خاموش کردن هر روز کامپیوتر سرور باعث ضرر زدن به خیلی چیزهای دیگه میشه.

ولی توی یه موسسه ای رأس ساعت 6 عصر،هر روز، سایت دانشگاه تعطیل و سرور خاموش میشه.

هزینه ی این کاهش عمرِ خیلی چیزا از جیب کی تأمین میشه؟! اگه گفتین!

....

مفهوم 2:

لپ تاپ ها ی جدید از طریق تکنولوژی Wire Less ( بی سیم) به اینترنت متصل می شن.

این تکنولوژی خیییییییلی خوبه!

هر چقدر یه تکنولوژی پیشرفته تر باشه،روش های تأمین امنیتش هم پیشرفته تره.

اما مسئولین یه موسسه ای نگرانند که نکنه این تکنولوژی رو به کار بگیرند و بعد تمام دانشجویان با لپ تاپشون از هر نقطه ی دانشگاه به اینترنت متصل بشن!

بعد از دوره های آموزشی ICDL ، بهتره یه سری دوره های تکمیلی دیگه هم به اساتید و مسئولین آموزش داده بشه  تا مسئولین بدونن سیستم بی سیم جیز نیست! میشه اینو هم کنترل کرد و حتی میشه 90درصدشو گرفت و 10 درصدشو فقط به دانشجویان داد!

تا دانشجویان اون موسسه هم بتونن از پیشرفت های روز استفاده بکنند و ندید پدید بار نیان!

 

به قلم : دومین دانشجو | لينک ثابت | : |

عیدی طبرستان: نیم ساعت تداخل! 

بعد از اعلام کوپن جدید قند و شکر و هجوم دانشجویان به سلف و ته کشیدن تمامی سهمیه ها،شاهد یه عیدی دیگه از طرف دانشگاه به دانشجویان بودیم و اون چیزی نبود جز نیم ساعت تداخل طلایی!

حتما همه تون روی برد آموزش دیدید که کلاس های ساعت ۱۳،از بعد از عید از ساعت ۱۳:۳۰ شروع میشه.

اگه مسئولین محترم آموزش لطف می کردن ساعت بقیه ی کلاس ها رو هم نیم ساعت جلو می کشیدند تداخل های نیم ساعتی برای کلاس های بعد از ظهر پیش نمیومد!

ان شاءا... مسئولین آموزش بررسی کنند و این مسئله ی ساده رو حل کنند.

اما ...

از همه چیز میشه گذشت جز از نگهبانی دانشگاه!

به  هزار و یک دلیل که شما  هزار تاشو خودتون می دونید.من اینجا فقط هزارو یکمیش رو می گم.

دلیل هزار و یکم:

چرا به دلایل نا معلومی نگهبانی از پذیرش امانت کتبا معذوره اما عوضش از ۸ صبح تا ۸ صبح فرداش مشغول تماشای فوتبالند؟!

نکنه برای اینکه حوصله شون سر نره یه فیلم ویدئویی کامل از سری مسابقات لیگ برتر و بوندس لیگا رو تهیه کردن و همش همونو تماشا می کنن؟آره دیگه.حتما!

به قلم : دومین دانشجو | لينک ثابت | : |

من اگر برخیزم... 

از اونجایی که استقبال بی نظیری در پی تبلیغات بی نظیر تر ما از این وبلاگ به عمل اومد...

و از اونجایی که سر یه عده ای به سنگ خورد و فهمیدند که نمیشه به مسولین این دانشگاه! و خود دانشگاهشون نازک تر از گل گفت,

ما نتیجه ی اخلاقی گرفتیم که این وبلاگ رو سوپاپی کنیم برای تخلیه احساسات داغ هم دانشگاهیا.

این کنار نوشتیم و باز هم می گیم: عضو بشید و درد دل خودتون رو راجع به دانشگاه اینجا بنویسید.

اینجا یک وبلاگ رسمی برای گفتن حرف های غیر قابل انتشاره.

منتظر نوشته ها تون هستیم.

به قلم : دومین دانشجو | لينک ثابت | : |

پزشک دهکده 

روزگاری که دانشجو نبودیم،با یکی از دوستان دانشجو همراه شدیم و گفتیم برویم در دانشگاه دوستمان( البته از نوع غیر انتفاعی) دوری بزنیم و دانشگاه دیده شویم!

با شعف و ذوق فراوان در راهروهای این دانشگاه قدم می زدیم و آینده ی نه چندان دور خود را مجسم می کردیم .یادم نمی رود که لبخندی تا بناگوش بر چهره ی ما نقش بسته بود و در عالم رویا خوش سیر می کردیم!

طبقات آن موسسه را از زیر پا می گذراندیم و با تمامی اتاق ها آشنا می شدیم. تا رسیدیم به اتاقکی با دیواره ای شیشه ای که در آن آقایی متشخص پشت میزی نشسته بود و عینکی ذره بینی بر چشم نهاده و کتاب قطوری را مطالعه می کرد. با خود گفتیم شاید استاد ویژه ای است که امکانات ویژه ای در اختیارش گذاشته اند...یا شاید اینجا اتاق رئیس دانشگاه است... یا....

در تفکر و حدس و گمان به سر می بردیم که دوستمان اشاره ای به او کرد و گفت اینجا نیز اتاق پزشک دانشگاه است.

گفتیم: عجبا! به به! احسنت بر این وزارت علوم! پزشک دانشگاه!

سپس از مزایا و تخفیف ویژه اش برای دانشجویان و کار کنان دانشگاه تعریف شنیدیم و اینکه شش روز هفته، هر روزش مختص به یک متخصص درمانی است و ...

خلاصه اینکه با کلی خیال خوش و انرژی و ذوق و شور و شوق درس خواندیم تا نتیجه کنکور آمد و سپس انتخاب رشته و آنگاه اعلام نتایج را پشت سر گذراندیم و شدیم دانشجوی این موسسه.

برای ثبت نام راهی شدیم. از قضا دوستمان نیز همراهمان آمد تا او هم در دانشگاه ما گشتی بزند و در ذوق ما شریک باشد...

دو نفری در راهروهای ساختمان می چرخیدیم و اتاق ها را از زیر نظر می گذراندیم.... تا اینکه دیگر طبقه ای نمانده بود....اما لیستی از اتاق های ویژه در ذهن من بود که به دنبال آنها گشتم، لیک آنها را نیافتم.

به هم نگاهی انداختیم و گفتیم همین؟!!!

آری! همین!

نه اتاق انجمن اسلامی را دیدیم،نه اتاق امور دانشجویی، نه دفتری برای مدیر گروه هر رشته و نه اتاق پزشک.

...

حالا که ترم ها از آن روز می گذرد و دیده و فهمیده ایم که این موسسه چقدر در فقر به سر می برد و دیگر توقع حتی یک هدیه مناسبتی را نیز از جشن های دانشگاه نداریم، چه برسد به قرض های نقدی صندوق رفاه به مدت یک هفته که بسیار در موسسات دیگر دیده و شنیده ایم!

و در طول تمام این ماه ها سعی بسیار کردیم که کمتر بیمار شویم تا مجبور به پرداختن ویزیت های سنگین پزشکان متخصص شهر نباشیم.

و امور دانشجویی به چشممان ندیدیم تا زمانی را برای گپی صمیمی و دوستانه با رابطین مسئولین ارشد دانشگاه داشته باشیم و به همین وبلاگ گروهی راضی شدیم.

و نه نهادی از انجمن اسلامی داشتیم تا در آن به امور حاشیه ای و اجتماعی زندگی دانشجویی بپردازیم و سرگرمی چهار صباح تحصیلی مان را در آنجا پیدا کنیم و خودمان تصمیم گرفتیم حلقه های کوچک و بزرگ دود سفید سیگار بیکاران دانشجو را تحمل کنیم و باز دم بر نیاوریم و باز سکوت و باز سکوت و باز سکوت...

اینجا موسسه غیر انتفاعی طبرستان است.

حتی برای شما دوست عزیز!

به قلم : دومین دانشجو | لينک ثابت | : |

اندر احوالات انتخاب واحد اینترنتی 

در احوالات انتخاب واحد اینترنتی!( از زبان یک دانشجوی ترم پنجمی)

در روزگاری نه چندان دور در شهری ساحلی موسسه ای غیر انتفاعی و غیر دولتی تاسیس گردید که در وصف نامش همین بس که طی این بیست و چند سال زندگانی، ما هیچ ربطی بین یک موسسه ی غیر دولتی و بدون نفع بودن آن ندیدیم و از آنجا که به هزار و یک ضرب و شتم سد کنکور را شکسته بودیم،به هیچ وجه من الوجوه رضایت ندادیم که یک سال دیگر نیز بنشینیم و درس بخوانیم و این شد که کپی ها ی کارت های شناسایی و بسته های بی زبان اسکناس های سبز و آبی و قرمزرا در چمدان ریختیم و برای ثبت نام عازم این شهر شدیم.

از آنجا که شنیده بودیم دنیا دنیای تکنولوژیست و دیگر عصر گازوئیل و هندل زدن به پایان عمر خود رسیده است،درهنگامه ی انتخاب واحد دومین ترم خود به این نتیجه رسیدیم که سخت در اشتباه بودیم و اینجا هنوز قدرت برتر بازوست و هر آنکه تن صدایش بالاتر و متراژ قدش بیشتر و ابعاد بدنش گسترده تر باشد موفق تر است.

اولین تجربه فراموش ناشدنی را از یک صبح دل انگیز شروع کردیم  و هیچ یادمان نمی رود که گرمای تابستان بود و صفی نه به معنای صف و فضایی سه در چهار و انبوهی آدم و فریاد "می خواهم زنده بمانم".

دعوا بر سر هیچ بود و از آنجا که دانشجوی ما هم یاد گرفته در صف ایستادن یک اشتباه مهلک است و آری! بازوست که حرف اول و آخر را می زند و از آنجایی که جثه ی ما کوچک بود و فریادمان بی صدا، در هر بار تلاش، جهت نفوذ به این صف بی سر و ته، بیش از پیش به عقب پرتاب می شدیم و بر خود و بخت نگونبار خود لعنت آسمان و زمین را می فرستادیم و ... شب چونان جنازه ای که در آن قلبی مشکوک به تپیدن بود، با فیش نهایی  مخصوص رسید، سوار بر طیارکی می شدیم و به دیار خود باز می گشتیم.

این گونه روزگار می گذشت که کلاغکی خبر آورد که دیگر وقت آن است که این بلبشو جای خود را به آسایش و راحتی و اکسیژنی که تکنولوژی اینترنت برایمان به ارمغان آورده بدهد. خبری بس حیرت انگیز بود! مانده بودیم باور کنیم یا به بخت خنده دار خود بخندیم! حیرت انگیز تر آن بود که فرصتی نیز برای آنانکه انتخاب واحد سنتی را ترجیح می دادند لحاظ شده بود و ما بسیار عاقلانه همان گزینه انتخاب واحد سنتی را اتخاب کردیم و باز عازم دیار یار شدیم. دانشگاه بس خلوت و کارمندان آموزش و حسابداری  چنان در خنکای کولر به گفتگو با یکدگر و خنده و شادی مشغول بودند که احساس نمودیم مزاحم آنها هستیم!

در کمتر از یک ساعت فیشِ رسیدِ کذایی به دستمان رسید و باقی روز را با دوستان در ساحل به تماشا و لذت نشستیم. ولی کم کم پیامک هایی از دوستان بخت برگشته ای که در منزل مانده بودند و انتخاب واحد اینترنتی را برگزیده بودند میرسید مبنی بر آنکه هیچ نکرده اند و توشه ای نتوانستند بردارند.تاسف به حال آنها خوردیم و اندکی دلداریشان دادیم و ...

 به آنها گفته بودند یا بیایید دانشگاه یا حذف و اضافه!

باز هم روزگار گذشت و هر ترم بر جمعیت آنهایی که انتخاب واحد گازوئیلی را ترجیح می دادند، اضافه می شد.

تا اینکه خبر آمد خبری در راه است!

طبرستان تصمیم گرفته بود بترکاند! و این بار کارکنانش کمر همت بسته بودند که آسایش را به ما نوگلان باغ زندگی هدیه دهند! اطلاعیه های متعددی مبنی بر تغییر قطعی سیستم انتخاب واحد به شکل اینترنتی بر در و دیوار دانشگاه ( و با بهترین جوهر پرینتر و دستگاه کپی!) و بسیار خوانا(!) و با جداولی که چشم مسلح و غیر مسلح نمی شناخت ،دیده می شد که همه با یک بار خواندن آن دچار آستیگمات  حاد می شدند!

هی به خودمان گفتیم گول این اطلاعیه را نخور!

نشد!

ایام امتحانات به پایان رسید و تعطیلات آغاز شد و ما به تکاپو افتایم که ای داد! تاریخ روز اول انتخاب واحد را به ما نگفته اند!

احتمالا یا ما را صاحب علم لدنی می پنداشتند یا سحر و جادوگری از ما دیده بودند یا داشتند با ما شوخی می کردند!

خوشبختانه از زمین و آسمان و با پیامک و ایمیل و وبلاگ  و ... ما از تاریخ انتخاب واحد اینترنتی مطلع شدیم و خوشحال و خندان رفتیم نشستیم پای کامپیوتر...

 

اینک وقت آن رسیده بود که سایت دانشگاه load شود و ما شاهکار موسسه ی کوچکمان را به نظاره بنشینیم.

اما گویا نه Enter جواب می داد و نه دکمه "GO" . به هر زور و زحمتی که بود(!) توانستیم از مرحله ی اول بگذریم! شماره دانشجویی و  password  نه چندان مطمئن خود را وارد نمودیم و .... باز قصه نبرد رستمانه همانا و زدن دکمه " ورود" بی نهایت بار همانا.

تلفن ها و پیامک های همکلاسی های نگران پرسش های به حق آنها تمامی نداشت و من مدام فریاد می زدم "به خدا نمی دانم چرا"!

باز هم لعنت آسمان و زمین را نثار موسسات نامعلوم ISP ها و مخابرات و شبکه بندی های ضعیف و ...نمودم. احتمالا کارمندان دانشگاه تازه امروز  به تلاش و کوشش جهت هماهنگ سازی پایگاه های داده ای آموزش و حسابداری و پیاده سازیشان بر روی اینترنت برخاسته بودند و دور از انتظار هم نبود.

قصه کوتاه کنم که گرچه پس از سه روز سایت باز شد و من به شخصه انتخاب واحد نمودم و فقط شهریه را با خیال راحت گذاشته بودم برای نیمه دوم شهریور ماه، از نا کجا آباد خبر آوردن که تاریخ انتخاب واحد عوض شده و ... باز ما باید خودمان می فهمیدم که زمان بندی تغییر کرده و بدویم که سرمان بی کلاه دانشگاه نماند!

و به راستی که عجب کلاه گشادی بر سرمان رفته بود و به راستی که از ماست که بر ماست!

طی پرس جو از یک موسسه غیر انتفاعی دیگر که سالهاست روال انتخاب واحد اینتر نتی را در پیش گرفته اند، ابعاد مختلف این کلاه گشاد را بررسی کردیم!

·         در موسسه مذکور جدای اینکه برای ورودی هر نیمسال یک زمان بندی مشخص برای انتخاب واحد وجود دارد، اولویت اعطای صندلی با کسانیست که زودتر انتخاب واحدشان را به پایان برسانند. و در تاریخی مشخص در شروع ترم تحصیلی، دانشجویان موظف به پرداخت شهریه می باشند.

·         در موسسه ی ما اعطای صندلی با کسانیست که شهریه شان را زودتر پرداخت کنند و اگر طی چهل و هشت ساعت شهریه به حساب دانشگاه واریز نشد انتخاب واحد آن دانشجوی بیچاره حذف و او از دور خارج خواهد شد.

-          با همین یک نکته پی به اهمیت ثروت می بریم و از این پس می گویم ثروت بهتر از علم است.

-          نتیجه می گیریم که هنوز بعضی موسسات به غیر انتفاعی بودنشان اهمیت نمی دهند و تمام هستی آنها و دانشجویانش وابسته به پول است.

-          نکته فرا متنی این مطلب که اصلا به بحث مربوط نیست، حقه ی جدید ارائه نشدن برخی دروس در هر ترم است که دلیل آموزش، کافی نبودن تعداد دانشجویانی است که می خواهند درس مورد نظر را انتخاب کنند. که این کلک دانشگاه های آزاد است نه موسسات وزارت علوم.

-          بی منطق تر از همه فکر جدید آموزش برای ورودی های بهمن بود که ترم پیش دیده شد! و آن این بود که مبنای دیگر آموزش برای ارائه دروس، بچه های ورودی مهر هستند و بچه های ورودی بهمن باید چشم به دروس ارائه شده برای غیر خودی ها بدوزند و منتظر بمانند که از پس ماند انتخاب واحد آنها چه گیرشان می آید!

 پس باز هم روشن تر می شود که دانشگاه ما را همچون بسته های اسکناس می بیند و به راستی که با دیدن ما ذهن ناخوآگاهشان راههای گوناگونی به سمت چپاول جیب های ما باز می کند و. . .

 

 

 

 

 

 

به قلم : دومین دانشجو | لينک ثابت | : |

از ماست که بر ماست 

اطلاعيه ي ثبت نام را كه ديدم، بيش از هر چيز و پيش از هر چيز خنديدم!!!

براي اولين بار بود كه كه به صورت جدّي انتخاب واحد ما هم اينترنتي مي شد. البته ترم پيش هم غث و سمين چنين امكاناتي را جهت سهولت! براي ما دانشجويان عزيزتر از جان! فراهم آورده بودند، اما سهولتي بود كه جاني باقي نگذاشت. آنقدر پايگاه اينترنتي موسسه آشفته بود كه عطايش را به لقايش بخشيديم. دوستاني كه راه سهولت را برگزيده بودند هم كم آه و ناله نمي كردند.

خلاصه گذشت و روزهاي انتخاب واحدي ديگر فرا رسيد.

در اطلاعيه ي ثبت نام كه متن آن را هم در اين وبلاگ آورده ايم، هيچ حرفي از زمان شروع انتخاب واحد به ميان نيامده و دانشجويان عزيز، يا بايد خود يك منبع عظيم تر و فعال تر از بنگاه سخن پراكني بريتانيا (BBC) باشند يا دوستاني اينچنين داشته باشند تا دريابند كه از اول مرداد انتخاب واحد انجام مي شود.

حالا همه ي اينها به كنار، درد سر هاي انجام عمليات انتخاب واحد به كنار...

به هر روي بايد سوخت و ساخت، ديگر چه مي شود كرد...

از ماست كه بر ماست كه مي گويند مصداق بارزش ماييم؛ چقدر مي گفتند بيشتر درس بخوانيد تا در يك دانشگاه قبول شويد نه يك ...

اصلاً بي خيال طبرستانمان را عشق است...

يا حق
به قلم : اولین دانشجو | لينک ثابت | : |